RSS  | Atom  | خانه | ارتباط با من | درباره من | پارسي بلاگ|مجموع بازديدها: 1002 | بازديدهاي امروز: 0| بازديدهاي ديروز: 2
درباره خودم
حسني وبلاگ
محمد رضا حسني[6]
سلام خوش آمديد
لوگوي وبلاگ
پيوندهاي روزانه
مطالب قبلي
موضوعات
لينک هاي دوستان
لوگوي دوستان
اشتراک

نام:

ايميل:

 
موسيقي وبلاگ
ياهو

با اين کد ميتونيد همراه با باز شدن وبلاگتون صفحه ديگه اي هم باز کنيد


 


در جايي که نوشته شده your title بايد عنوان سايت يا وبلاگتون رو بذاريد و در جايي که نوشته


 


your site آدرس سايتتون يا وبلاگتون رو وارد کنيد و در قسمت your text جمله خودتون رو


 


و در قسمت your mail ايميلتون رو و در قسمت http://your site.com آدرس وبلاگ يا سايتتون رو


 


و درست جلوش در قسمت your name site اسم سايتتون رو بنويسيد


 


 


 


 


کد زير هم خيلي قشنگه چند جرقه رو بوجود مياره که وقتي ماوس حرکت ميکنه روشن ميشن


 


پيشنهاد ميکنم روي ديدن نمونه کليک کنيد


 


 


 


 


کد زير باعث ميشه که متن انتخابيه شما به دور ماوس بياد و دورش بچرخه


 


قسمتي که نوشته well come to my weblog را شما ميتونيد عوض کنيد


 


 


 


پروانه در وبلاگ



با اين کد يک پروانه در وبلاگ خود داشته باشيد اين پروانه به دنبال موس بازديد کننده سايت يا وبلاگ شما حرکت ميکند



خوب اين کد رو هر کجايي دلتون خواست بزاريد منظورم هر کجاي ويرايش قالب صفحه اصلي هست ولي براي اينکه قالب به هم نريزه در اخر قالب بزارينش

 


کد زير باعث ميشه که يک لينکدونيه کشويي با کليک بوجود بياد


 


در قسمتهايي که نوشته blog name بايد اسم بلاگ و در قسمتي که نوشته blog adress بايد


 


آدرس بلاگ را بنويسيد ------ براي اضافه کردن لينک يک اينتر به آخرين خط  جايي که لينک هاتو


 


وارد ميکني بزن و کدهاي بالا رو کپي کن و آدرس و اسم رو بده


 


 


 


با اين کد ميتونيد همراه با باز شدن وبلاگتون صفحه ديگه اي هم باز کنيد


 


در جايي که نوشته شده your title بايد عنوان سايت يا وبلاگتون رو بذاريد و در جايي که نوشته


 


your site آدرس سايتتون يا وبلاگتون رو وارد کنيد و در قسمت your text جمله خودتون رو


 


و در قسمت your mail ايميلتون رو و در قسمت http://your site.com آدرس وبلاگ يا سايتتون رو


 


و درست جلوش در قسمت your name site اسم سايتتون رو بنويسيد


 


 


 


 


 


با کد زير ميتونيد تبليغات پرشين بلاگ رو بر داريد


جاي اين کد بالاي تمام کدهاست


 


 


 


 


 


 


اين کد هم براي کاربران بلاگ اسکاي با اين کد ميتونيد تبليغات بلاگ اسکاي رو برداريد


 


در بالاي تمام کدها بذاريدش


 


 


 


 


 


کد زير هم خيلي جالب هست اين کد کد يک پيشگو هست


 


چيز جالبيه روي ديدن نمونه کليک کن ضرر نداره


 


 


 


 


کد زير هم خيلي جالب هست اين کد کد يک محاسبه هست


 


نه رياضيات نيست خيال نکنيد رياضيات نه کدي که عشق رو


 


محاسبه مبکنه خيلي قشنگه حتما بذاريدش تو وبلاگتون روي ديدن نمونه کليک کن


 


 


 


 


 


 


کد زير هم خيلي جالب هست اين کد باعث ميشه که يک ضبط به وجود بياد که


 


داراي چند آهنگ به طور گزينه اي هست که بازديد کننده با انتخاب هر کدوم از اونها باعث


 


ميشه که آهنگ شروع به خوندن کنه خيلي جالب و باحاله


 


توجه: آموزش چطور درست کردن براي گذاشتن آهنگ تو قسمت آموزش هست


دستکاري نکنيد چون برا هر کدوم بايد يه پيج جدا گونه درست کرد 


 


 


 


 


کد زير هم خيلي قشنگه من با اينم حال ميکنم با کد زير از وسط وبلاگتون هي ستاره در مياد


 


خيلي قشنگه توصيه ميکنم نمونه رو ببينيد


 


 


 


 


ديدن نمونه


 


 


 


 


با گذاشتن کد زير در وبلاگ خودتون ميتونيد تيتل وبلاگتون رو به حرکت در بياريد


 


جايي که نوشته wellcome too my site رو ميتونيد تغيير بديد


 


 


 


 


با کد زير پشت زمينه وبلاگتون به ترتيب رنگش عوض ميشه


 


 


 


 


 


کد زير راست کليک رو با پيغام قفل ميکنه پيغامشو خودتونم ميتونيد تغيير بديد


 


 


 


 


 


کد زير يک گوگل خوشگل و زيباست که دو سرچر داره يکي براي وبلاگهاي پرشين بلاگ


و بلاگ اسکاي و ديگري براي وبسايتهاي ايراني


 


 


 


 


کد زير کد يک ساعت زيباست که به دنبال ماوس مياد


 


 


 


 


با اين کد ميتونيد به بازديد کننده اين اجازه رو بديد که وبلاگ شما رو صفحه خانگي خوندش کنه


 


قسمتي که("URL") نوشته شده آدرس وبلاگ شما بايد باشد شما تنها بايد url رو پاک کنيد و آدرس وبلاگ خودتون رو وارد کنيد


 


 


 




نويسنده: محمد رضا حسني(پنجشنبه 8/9/1386 :: ساعت 10:8 صبح)

سرزمين مگسنما ها دقيقاً کجاست؟
سرزمين مگسنما ها يا به بيان بهتر دنياي مگسنما ها،از اين دنيايي که شما در آن زندگي ميکنيد جداست... دنياي مگسي تاحدي شبيه به همين دنياي خودتان(يا خودمان!) است... يک سياره ي خاکي که مگسنما ها روي آن زندگي ميکنند... يک ستاره شبيه به خورشيد و يک جسم کروي شکل، مثل ماه... که هردو دور اين سياره ميچرخند! تعداد زيادي ستاره ي چشمکزن... و کلي شهاب سنگ و جرم آسماني!
درکل دنياي ما مگسنماها خيلي شبيه دنياي شما آدماست! فعلاً نميخواهم در مورد ظاهر اين دنياي شديداً جذاب بنويسم...
ميخواهم نحوه ي ورود مگسنماها به دنيايشان را شرح بدهم...
ما مگسنما ها هم در اين دنيا زندگي ميکنيم و هم در دنياي خاص خودمان...
براي درک بهتر، مثال ميزنم...
فرض کنيد يک مگسنما ساعت دوازده شب ميره توي رختخوابش... چشماش را ميبنده... درست لحظه اي که کاملاً به خواب ميره، در دنياي مگسي چشمانش را باز ميکند و از خواب بيدار ميشود... در اين زمان او در دنياي مگسي حضور دارد و زماني که در دنياي مگسي ميخوابد، در دنياي خودتان چشم باز ميکند و بيدار ميشود... وقتي بيدار ميشود در رخت خواب خودش يا هرجاي ديگري است که خوابيده بوده... يک مگسنما مثل يک آدم عادي ميخوابد و بعد از چند ساعت بيدار ميشود... درحاليکه تمام اين چند ساعت را در دنياي ديگري سپري کرده است... جسم او در اين دنيا آرام درگوشه اي خوابيده است و جسم ديگر او که داراي ويژگي هاي خاص مگسي است،در دنياي مگسي بيدار و فعال است! برعکس اين جريان هم همينطورست... جسم شخص در دنياي مگسي آرام، در عالم خواب است و درهمان زمان جسم ديگر او دراين دنيا فعاليت ميکند!
...
فرض کنيد که شخص مگسنما -در اين دنيا يا دنياي مگسي- ساعت دوازده شب ميخوابد و ساعت هشت صبح فرداي اونشب بيدار ميشود... دراين حال جسم او هشت ساعت خوابيده ولي نميتوان گفت که او هشت ساعت در دنياي ديگر حضور داشته است... ممکن است هشت ساعت خواب او در دنياي ديگر بيشتر يا کمتر از هشت ساعت گذشته باشد.
...
وقتي شخص به خواب ميرود و در دنياي ديگر چشم باز ميکند، احساس خستگي نميکند... مثل اينکه خوابيده باشد... يعني با اينکه يک مگسنما دائم از اين دنيا به آن دنيا ميرود و به ظاهر وقتي براي استراحت کردن ندارد، خستگي او در لحظه ي گذر به دنياي ديگر، درميرود!
مگسنماها هرگز خواب نميبينند و گاهي پيش مي آيد که وقتي در يکي از دو دنيا، از خواب بيدار ميشوند، تصاويري را به عنوان خواب به ياد دارند... اين تصاوير را به ياد دارند و ممکن است آن را به عنوان خوابي که ديده اند، براي کسي تعريف کنند... ولي اين تصاوير خواب نيستند... اين تصاوير را در لحظه اي که از خواب بيدار ميشوند يا چندي بعد از بيداري، به ياد مي آورند... بدون اينکه درخواب آن را ديده باشند... اين تصاوير مانند خوابي نديده هستند و در دنياي مگسي تعريف ديگري دارند اما در اين دنيا به همان اسم خواب نزد مگسنماها شناخته ميشود.
...
آخرين مساله اي که در اين پست به آن اشاره ميکنم مشکلي است که مگسنماها وقتي در دنياي مگسي حضور دارند، با آن روبرو ميشوند...
فرض کنيد يک مگسنما در دنياي مگسي فعال است... درميانه ي فعاليت، شخصي -در اين دنيا- او را بيدار ميکند! در اين زمان تکليف نيمه ي مگسي او که در دنياي مگسي است، چه ميشود؟! درچنين حالتي جسم او در دنياي مگسي، در همان حالتي که قرار داشته است، ثابت و بي حرکت ميشود و بعد از ثابت شدن، به سرعت رقيق ميشود! جسم او رقيق ميشود و در نهايت محو ميشود... در اين زمان هيچ تغييري در دنياي مگسي ايجاد نميشود... فقط جسم شخص مگسنماست که تغيير مي يابد... وقتي که مگسنما در اين دنيا ميخوابد،  جسم او همانطور که به سرعت محو شده بود، غليظ ميشود و ظاهر ميگردد. اينبار جسم در کنار ميخ مقدس مخصوص خودش ظاهر ميشود!
فعلاً بسه! من خوابم مياد! درمورد ميخ مقدس و باقي قضايا توي پست بعدي، توضيح ميدم. شب بخير!


نويسنده: محمد رضا حسني(پنجشنبه 8/9/1386 :: ساعت 10:1 صبح)

اون...
يک سر مگسي داره... دوتا گوش مگسي، دوتا چشم مگسي... يک دهن و يک دماغ مگسي داره...
دوتا دست مگسي داره که هرکدام پنج تا انگشت باريک مگسي دارند... روي هم ميشه ده تا انگشت مگسي...
دو تا پاي پشمالوي مگسي داره... دندون هاي مگسي هم داره...
 کلاً بيست تا انگشت مگسي داره... بيست تا انگشت، با ناخن هاي مگسي...
اون کلي عادت هاي مگسي داره... طرز فکر مگسي و عقايد و باورهاي مگسي داره...
خيالپردازي هاي مگسي داره... اميد و آرزو هاي مگسي داره... نگاه مگسي داره... چهره ي مگسي داره...
اون يک اسم مگسي هم داره... اسمي که بعد از مگسيده شدن به او دادند : ميم، گاف، سين !
...
...
...
اون همه ي اينا را داره چون يک مگسنماست...
            ...آره! صدرا (يا همون ميم،گاف،سين خودمون!) همه ي اينا را داره!


زيو.ز / ????.?.? {به تاريخ ما در اين روز نوشته... وگرنه ما مگسنما ها تاريخ نداريم!}



پ.ن: متن بالا نوشته ي زيو.ز بود... اين را به مناسبت تولدم برايم نوشته بود... متن اصليش به زبان مگسي بود که من برايتان بفارسي ترجمه کردم... زيو.ز يک مگسنماست... نزديک پنج ماه پيش توي سرزمين مگس ها، نزديک برکه ي مقدس ديدمش... دوست خوبيه... آدم خيلي جالبي هم هست... نميدونم کجاي دنياي آدم ها (کجاي زمين!) زندگي ميکند... همونطور که اون نميدونه من تو چه کشوري زندگي ميکنم ... فعلاً نميخواهم درمورد سرزمين مگس ها توضيح بدهم... چون اين مثلاً يک پي نوشته! ولي حتماً يک پست درباره ي اين سرزمين جالب و نحوه ي زندگي مگسنما ها در آن برايتان مينويسم.




نويسنده: محمد رضا حسني(پنجشنبه 8/9/1386 :: ساعت 10:0 صبح)

دوباره آسمان آبي شد و خورشيد طلاعي تابيدن گرفت دوباره زمين مهيا شد و غنچه ها شکفتند و باز زندگي به رويم لبخند زد تمام خوبي ها به يکباره نمايان شد و شادي ها رخ نمود و اکنون من کوله باري از غم و اندوه گذشته را به مرداب خاطرات ميسپارم و با شادماني فراوان به استقبال فردايي روشن ميروم اين بار زندگي روي خوبش را نمايان ميسازد و با تمام وجود به رويم لبخند ميزند
اکنون ديگر تنها نيستم و هيچ گاه احساس بي کسي نميکنم در تمام مدتي که با غم هم خانه شده بودم او را فراموش ساخته بودم او را که تمام وجودم از اوست او که زندگي ام از اوست و مرگم به دست اوست آنقدر به ظواهر توجه داشتم که او يادش را از من دريغ کرده بود در تمام لحظاتي که تنها او ميتوانست کمکم کند من تنها به فکر هيچ بودم
اما اکنون محبوب حقيقي ام را پيدا کرده ام مونس تنهايم و همدم زندگي ام
اکنون ديگر با يادش آرام ميگيرم و با حرف هايش گويي تمام وجودم شيرين ميشود بدون او حتي تصور زيستن را هم نميکينم بي او خواهم مرد
در آن مدتي که او به يادم بود من از او غافل بودم و حالا به هيچ قيمتي از دستش نميدهم و دوستش دارم به اندازه تمام زندگي ام


نويسنده: محمد رضا حسني(پنجشنبه 8/9/1386 :: ساعت 9:58 صبح)

صدايش کردم نشنيد باز هم صدايش کردم اما باز هم جوابي نداد فرياد زدم اما بي تفاوت رد شد دنبالش دويدم با گريه صدايش کردم اما گويا وجودم را احساس نمي کرد آنقدر فرياد زده بودم که ديگر قادر به گفتن هيچ نبودم آنقدر دويده بودم که پاهايم تاول زده بود و انقدر گريه کرده بودم که ديگر اشک ها نيز با چشمانم بيگانه شده بود  به روي زمين افتادم با چشمانم تمام راه او را بدرقه کردم دوست داشتم حداقل لحظه اي نگاهم کند اما او همچنان ميرفت و ميرفت آنقدر که ديگر نديدمش
آري او رفت بي هيچ دليل  او رفت و مرا با خاطراتش تنها گذاشت   او رفت و مرا براي هميشه با روحي سرگردان تنها گذاشت
اکنون تنها اميدم ياد اوست و تنها دلخوشي ام بازگشت او
اکنون سالهاست که در آن محل مينشينم و به جاي قدم هايش چشم ميدوزم و منتظرم باز بازگردد و مرا از اين همه پريشاني نجات دهد
...


نويسنده: محمد رضا حسني(پنجشنبه 8/9/1386 :: ساعت 9:58 صبح)

يا مهدي در مردابي کثيف دست و پا ميزنيم و جز تو غريقي نمييابيم در بياباني برهوت از شدت آفتابي سوزان جوياي قطره اي آب هستيم و جز تو سقايي را نميشناسيم در قفسي تنگ به دام افتاده ايم و جز تو نجات دهنده اي نميبينيم در کوره اي سوزان گرفتار گشته ايم و غير از تو ياوري را نمي خوانيم
يا مهدي محتاجيم به ظهورت به آمدنت و به بودنت
يا صاحب الزمان ديگر زندگي بدون تو همانند حبسي است ابدي و بي پايان به هر طرف که مينگريم جز ديوار و ميله هاي سخت و سرد هيچ نمييابيم
اي نجات دهنده اسيران اي اميد بي پناهان جز تو پناهي نداريم به جز تو هيچ نداريم بيا و شب تاريک زندانمان را به روشني سپيده تبديل کن و غم هاي وجودمان را با آمدنت شادي بخش
يا مهدي تنهاييم تنها تر از هميشه و اميدمهن به توست اي اميد دل بي پناهان مددي کن و ما را از فيض وجودت روشني بخش
اي گل نرگس خانه هاي تاريکمان را به اميد آمدنت آذين ميبنديم و کام هايمان را با شربت وجودت شيرين ميسازيم به اميد روزي که پا در دنياي مايوسمان گذاري و جهانيان را از عدل و داد پر سازي و دلهايمان را پر اميد نگاه داري
اي آقاي من دعاي فرج را زمزمه ميکنيم باشد که بشنوي صداهاي ضعيفمان را و گوش فرا دهي به غصه هاي قلبمان و شادمان سازي با مقدم مبارکت 


نويسنده: محمد رضا حسني(پنجشنبه 8/9/1386 :: ساعت 9:57 صبح)


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[8/9/1386- 10:8 ص] کدهاي جاوا سري اول
[8/9/1386- 10:1 ص] دنياي مگس نما ها
[8/9/1386- 10:0 ص] نوشته ي يک دوست
[8/9/1386- 9:58 ص] طلوعي دوباره
[8/9/1386- 9:58 ص] رفتن
[8/9/1386- 9:57 ص] گل نرگس